ذبيح الله صفا

1067

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

بىتو شب كار حريفان با فراق افتاده بود * شيشهء دلهاى مشتاقان ز طاق افتاده بود دوش بازم نيش رشكى در رگ جان مىخليد * تا كدامين فتنه با او هم‌وثاق افتاده بود چون پر پروانه‌ام زآن سوخت سر تا پا كه دوش * كار دل با شعله يعنى اشتياق افتاده بود در هواى محملى من هم بيابانى شدم * چون كنم بيچاره مجنون سخت طاق افتاده بود زآن نشد طالب نفاق‌آميز كز عهد ازل * صحبتش با همدمان بىنفاق افتاده بود * وام گير اى جبهه چين از ابروى غم وام گير * نى غلط گفتم غلط از زلف ماتم وام گير صد نواى عيش مرهون ساز گر صاحبدلى * وز لب ما بيدلان يك نغمهء غم وام گير اينك آمد حسن و دكان ملاحت باز كرد * هر كرا زخميست گو پيش آى و مرهم وام گير اين حريم حرمت عشقست هان دل زينهار * گر ندارى شرمگين چشمى ز محرم وام گير سبزه‌هاى جنت از شوق طراوت سوختند * آخر اى رضوان بيا زين ديده شبنم وام گير اتصالى رشتهء اميد را در كار هست * يك گره زآن گوشهء ابروى پرخم وام گير گريه بىحد ناله بىاندازه شيون بىشمار * گو بيا صد ماتمى اسباب ماتم وام گير در خمارم سوختى طالب تغافل بهر چيست * گر ندارى قدرت جامى رو از جم وام گير * سوختم در آتش سوداى خويش * ساختم با سوز جان‌فرساى خويش بال و پر درباختم پروانه‌وار * در هواى يار بىپرواى خويش من به راه عشق رسواى دلم * دل نه رسواى تو شد رسواى خويش بس كه از حد شد هجوم گريه‌ام * گوش بگرفتم ز هاياهاى خويش در فراق او تراوشهاى داغ * داردم شرمنده از اعضاى خويش بس كه دست و پا زدم در راه دوست * گاه بوسم دست خود گه پاى خويش طالب آسايش نمىبينم بخواب * در زيان چشم طوفان‌زاى خويش * ما نيش كفر در دل ايمان فشرده‌ايم * در ساغر عمل مى عصيان فشرده‌ايم شمشير كرده ناله و بر دل كشيده‌ايم * الماس كرده ناخن و در جان فشرده‌ايم درهم شكفته غنچهء دل لالهء جگر * بر هر زمين كه دامن مژگان فشرده‌ايم